آماده شدن بازی تراتئون

از دل صحرای بی رحم سیستان، موجوداتی بی رحم تر سر برمی آورند

و به زابل رو می کنند.

دروازه ای نیست که تاب آورد.

دیواری نیست که برجای بماند.

پیشداد شاه از دفاع درمی ماند.

سپاهی از جنوب می شتابد.

بوراس است که به یاری می آید.

بوراس دیوها را پس می راند.

دیوها و هیولاها به صحرا می گریزند

و پشت پشته های تل پنهان می شوند.

از زابل ویرانه ای سوخته برجای می ماند.

پنجه های پلید زخمی کریه بر آن افکنده اند.

جای ماندن نیست.

بوراس بازماندگان را پناه می دهد،

به زیر سایۀ درخت گوکران.

در صحرا اما کینه باقی ست.

یاغیان را مهاری نیست.

سیستان تشنۀ قانون است.

قانون مردان سخت می خواهد.

مردان سخت فولاد می خواهند.

بوراس مردان جنگی را می خواند

مهرداد تیغ به دست می گیرد

و به سپاه بوراس درمی آید.